#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_161


دويدم كنارش نشستم ....
- فرشاد پاشو به خدا دروغ گفتم ... غلط كردم ... من تو رو با دنيا عوض نميكنم ... فرشاد پاشو ... ببين دارم ميميرم ...

پرستار يه اشاره اي به من كرد كه آروم باشم..

ساكت شدم ولي آروم اشك مي ريختم

***********************

بعد از معاينه ، پزشك معالجش گفت خطر رفع شده ... اگر يه خورده بيشتر نبود اكسيژن طول مي كشيد بيمار مي رفت تو كما ...

ولي الان حالش بهتره ...

از شوق كم مونده بود پرواز كنم ... همونجا نشستم روي زمين ... همه پرستارا اومدم به سمتم ...

جلوي همشون سجده شكر زدم ... اونقدر اشك ريختم كه روي زمين خيس شد ...

يكي از پرستارا دستم رو گرفت ... ولي نتونستم روي پاهام بايستم ... امشب به اندازه كافي تحمل كرده بود ... جسمم ديگه توان نداشت ...

پرستار رو به من با يه لحن ملايم گفت :

- خوش به حال خدا كه بنده اي مثه تو رو داره ... خوش به حال اون بيمار كه اينقدر دوسش داري ...

romangram.com | @romangram_com