#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_160

بارون شديدي شروع شده بود و من فلاكت بار با سينه اي كه از نبود اكسيژن مي سوخت و قلبي كه از نبود عشقش آتيش گرفته بود روي زمين افتادم ...

چشمم به در حياط بود و هنوز آني رو تصور مي كردم توي اون خونه كنار اون مرتيكه ...

در حالي كه چشام ديگه تقريبا نميديد صدي جيغش رو شنيدم ...

آخرين جمله اي كه شنيدم اين بود

- فرشاد ... چت شد ...خدايا اين چه شب نحسي بود ... فرشااااااااااااد؟


آنيتسا

خدايا غلط كردم ...خدا برش گردون...

علي آقا نبضش رو مي گرفت
- ضعيفه ... بيماري خاصي داشت ؟

گريه مي كردم.. سرش رو توي بغلم گرفته بودم و بي اختيار مي بوسيدمش ... اشكام روي چشاش مي ريخت ...

- آسم داشت ... علي آقا آسم داشت ... علي آقا كي اين اورژانس مياد الان ده دقيقه شده ...

كه صداي آژير اومد... سريع برانكاد آوردن و گذاشتنش روش ... نبضش رو گرفتن و يه ماسك اكسيژن بهش وصل كردن وبلافاصله بردنش توي آمبولانس...

romangram.com | @romangram_com