#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_162
روش رو كرد به سمت يه پرستار ديگه
- بهش يه سرم وصل كنيد ... فكر كنم فشارش افتاده ..
فردا صبحش فرشاد مرخص شد ..
بنده خدا علي آقا از ديشب تا حالا يه پاش دم در اتاق من بود يه پاش پيش فرشاد ....
كاراي ترخيصش رو انجام داد... يه يه ساعتي توي حياط باهاش حرف زد ...
به من اجازه شركت توي حرفاي مردونشون رو ندادن ...
توي دقايق اول فرشاد حتي نگاش هم نمي كرد ولي با مرور زمان ديدم نرمتر شده و اون هم حرف ميزنه ...
چرا من نبايد مي بودم ...؟!
مثه اين بابا مامانا كه بچشون رو دور مي كنن خودشون حرفاي جدي جدي مي زنن...!
يه ساعتي كه گذشت جفتشون اومدن ... روي صورت علي آقا مثله هميشه يه لبخند بود و فرشاد نگام نمي كرد ...
romangram.com | @romangram_com