#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_158

توي اون خونه لعنتي ... اونم ساعت 2 نيمه شب ... آني ...

حتي تصورش ديوانه كننده بود ...

به نفس نفس افتادم ... حالم بد شده بود ... دستام رو تكيه دادم به زانوم...

توان ايستادن نداشتم ... ديگه هوايي نميومد تو ريه هام ... اسپري اكسيژنم رو از توي جيبم برداشتم و ...

حال جسميم بهتر شد اما حال روحيم داغون بود ...

چراغ حياط خاموش شد ...

از ذهنم هزار صحنه در يك آن گذشت .... عرق مي ريختم هنوز هم نفس كشيدنم نرمال نبود ...

مي خواستم در بزنم ... اما نتونستم ... مشتم رو زدم به ديوار ... دستم سوخت ... اما مهم نبود سوزش دلم هزار برابر دستم عذابم مي داد...

گوشيم رو برداشتم اس دادم بهش ...

- بيا بيرون آني ... من پشت درم

جوابي دريافت نكردم دوباره

- بيا بيرون عوضي ... بيا بيرون ... داري چه غلطي مي كني اونجا...

romangram.com | @romangram_com