#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_156

كجا بايد مي رفتم ... نمي خواستم برگردم توي اون خونه پيش پدري كه غيرتش رو قورت داده بود يه آبم روش ...

طفلي مامانم ... دل به عشق كي خوش كرده ؟!...

كسي كه هر هفته تو بغل يكي ديگه مي رقصه ... دخترش رو با كتك مجبور مي كنه تو آغوش يكي ديگه برقصه ...

ازش بدم اومده بود ... حالا ديگه به حقانيت عقيده هاي پاك مامانم ايمان اورده بودم ... گرچه گاهي كمي افراط مي كرد ...

اما تقريبا سعي مي كرد هميشه اعتدال رو رعايت كنه كه من و آريا از دين زده نشيم ...

ياد علي آقا افتادم اما الان ساعت 1 نيمه شب بود ... پاساژ تعطيل بود ...

سعي كردم آدرس خونش رو به ياد بيارم ... و موفق هم شدم ...


رسيدم در خونه علي آقا ... ساعت از 2 هم رد شده بود... با چه روئي در مي زدم ...

يه خورده جلوي خونه اين پا اون پا كردم ... يه ثانيه نشد كه ماشين فرشاد رو جلوي كوچه ديدم ...

يعني تعقيبم كرده بود؟ ... چه روئي داره ...

چطور مهرانش رو ول كرد ... مگه نمي گفت مجبورم امشب به حرف مامانم گوش بدم ...


romangram.com | @romangram_com