#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_155


- آني صبر كن ... آني تو رو خدا صبر كن ...

ولي من مي دويدم حتي پشت سرم رو هم نگاه نمي كردم يه چند متري باهام فاصله داشت پريدم وسط خيابون... سر جاش ميخكوب شد ... دستاش رو به زانوش گرفت و نفس نفس زنان داد مي زد

- آني بيا كنار به همون خدائي كه بهم ياد ندادن بزرگيش چقدره قسم مي خورم ... عاشقتم ... به جون خودت به خدا ي تو قول دادم خوشبختت كنم...

يه ماشين با سرعت ميومد طرفم

فرشاد ماتش برده بود به ماشين... محكم زد رو سرش ...

- خدايااااااااااااااااااااا اااااااااااااااااا

ماشين تو يه ميلي فاصله باهام ترمز زد ... راننده از داخل ماشين داد ميزد و بد و بيراه مي گفت ... مكث نكردم پريدم تو ماشين ...

- برو ... هر چقدر بخواي هزينش رو مي دم فقط بروووووووووو

داد مي زدم و گريه مي كردم ... راننده بد و بيراههاش رو خورد و پاش رو گذاشت رو گاز ...

بدبخت فهميده بود زده به سرم ... نفس نفس مي زدم ...

- آدرس ؟


romangram.com | @romangram_com