#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_154
- چون تا حالا تو جوش قرار نگرفتي ... يه بار امتحان كن بعد اگه طرفش نرفتي هنره...!!!
- چه كاريه ... ؟1 مثه اينه كه بگي يه بار برو نزديك يه شير... اگر تونستي ازش جون سالم بدر ببري هنره !!!!؟
فرشاد بلند خنديد و ذره اي به نگاه خشم آلود مهرانه توجهي نكرد ... مهرانه دستش رو گرفت و برد وسط جمعيت ... گويا مي خواست حرف من رو تلافي كنه كه الحق خوبم تلافي كرد ...
ناز و عوشه هاش شروع شد دستش رو انداخت پشت گردن فرشاد ... خودش رو به عقب خم كرد و فرشاد رو مجبور كرد حلقه كمرش رو بچسبه ... صورتش رو مماس صورت فرشاد قرار داد ... فرشاد مجبور به رقص شد چون توجه جمع به اون دو تا بود ...
مهرانه دختر فوق العاده زيبائي بود و رقصنده خوبي هم به نطر مي رسيد ...
قلبم شروع كرد ديوانه وار به تپيدن ... اشكام دوباره قطره قطره نابوديم رو داد مي زد ... نمي تونستم ببينم توي بغل فرشاد ...
چند بار نگاهش گره خورد تو نگاهم ... نگراني توش موج مي زد ... اما اين نگراني واسه من فايده نداشت ...
تو دلم داد مي زدم ... فرشاد هلش بده عقب ... دستت رو از پشت كمرش بردار ... فاصلت رو بيشتر كن...
اما ....
بيتا چند بار جلوي چشمام رو گرفت ... اما دستاش رو كنار مي زدم ... اونم همراه من گريه مي كرد و به فرشاد بد و بيراه مي گفت ...
- آني اون لياقتت رو نداره ... پسره ... فكر كرده قيمت تو اينقدر پايينه ...آني برو بزن تو گوششش بگو واسش پشيزي ارزش قائل نيستي ...
پاشدم مانتوم رو انداختم رو شونم زدم بيرون و در حياط كه رسيدم صداي فرشاد رو شنيدم ...
romangram.com | @romangram_com