#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_153

- آني تازه داري يه خورده از دردي كه من تو اين يه سال كشيدم رو درك ميكني ...

پيمان بي غيرت من رو توي بغل همه رفقاي رذل تر از خودش مي نداخت ...ولي اونجا فرشادي نبود كه رستم وار يه سيلي حوالشون كنه ...

باورت نميشه اون روزي كه فيلم شب اول ازدواجم رو توي نت ديدم ... حس كردم دارم با يه گرگ صفت زير يه سقف نفس مي كشم ... هر لحظه امكان داشت روحم رو بيشتر پاره كنه ...

من و به يه شرط مسخره فروخت... آبروم و به يه ويلا فروخت...داستان قديمي و كهنه رو تعريف مي كرد و روي زخماي من و خودش نمك مي پاشيد

ديدم هنوز خوشبختتر از اونم ولي هميشه نالان تر بودم...

- خودت هميشه نمي گفتي : محاله صبرت در برابر بدبختيهاي زندگيت يه روزي شكوفه نزنه و برات خوشبختي به ارمغان نياره اينجا نشد اون دنيا ... مگه ناشكري اجر صبرت رو داغون كنه؟!

يه پوزخندي زد

- خدا رو شكر نمردم و آدم شدن تو رو ديدم ... انگار مامانت داره آدمت مي كنه ... حرفاي قشنگ قشنگ مي زني ...!!!

به سمتش يه نگاه معني دار كردم و يه لبخند كوچولو نشست گوشه لبام ...

فرشاد و مهرانه اومدن سمت ما ...مهرانه با ناز و عشوه كه توي لحنش چاشني حسودي موج مي زد رو به من گفت

- بيايد به سلامتي هم يه گيلاس مشروب بزنيم ...

- گلم ممنون ... فرشاد مي دونه من اهلش نيستم...

romangram.com | @romangram_com