#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_152
رومو كردم به سمت بابا يه نگاه تلخ سر تا پاش رو انداختم ...
نمي تونم بگم اون لحظه حس نفرت توي وجودم بود يا نه ...
ولي شك كرده بودم به پدريش ...
مهرانه دست فرشاد رو كشيد كنار ... مادرش يه ده دقيقه اي با اخم باهاش پچ پچ ميكرد ...
جو سنگين شده بود ... كه موسيقي رو عوض كردن و مادر فرشاد همرو دعوت مي كرد به خوردن مشروب ...
خيلي سريع همه جمعيت دوباره درگير پايكوبي شد ...
دنيا همين بود به قول مامانم ... دو ثانيه اول ، ديگران ميشن تفسير بني آدم اعضاي يكديگرند ... ثانيه دوم فراموش مي شي ...
تو مي موني و همون انگشتي كه كس نخارد پشت من ... جز ناخن انگشت من ...و خدا خدا گفتن ...
واي از زماني كه همون خدا رو هم از دست داده باشي ...
هميشه مي گفت: صدتا گناهم كردي باز با خدا حرف بزن باهاش قهر نكن ... كه هميشه داشته باشيش ... حتي شده اندازه سر يه سوزن ...
بيتا كنارم بود ... دستام رو گرفته بود تو دستش ...
romangram.com | @romangram_com