#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_147

- مي دوني امشب چقدر جذاب شدي

ولي حرفاي محبت آميزش نميتونست حالم رو خوب كنه ... حال من بدتر از اين حرفها بود

- بريم داخل آني
... خواهش ميكنم ... از اين داغونترم نكن ... بهم اعتماد كن ...

نمي دونستم چرا ولي خر شدم و رفتم تو ...

همه جمعيت با ديدن ورود من و فرشاد با هم به ما خيره شدن ... پچ پچ ها بلند شد ...

فرشاد من رو پيش مادرش برد كه مهرانه خانومشون هم كنارشون بود ...
فرشاد اشاره كرد به من

- آنيتسا آريا منش

فقط همين ... من برات فقط آنيتسا بودم ؟
كه زير لب ادامه داد
- عشقم ...

طوري كه مهرانه شنيد و يه لبي گاز گرفت به اطراف نگاه كرد...

مادرش عصبي بود و رو به من گفت ...

romangram.com | @romangram_com