#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_146

صداي گريه هام بلند تر شد و دوست نداشتم اين حس بودنش رو از دست بدم ...

سرم رواز روي شال بوسيد ...

- آني من، آروم باش ...
اين اعلان نامزدي از كنترل من خارج بود ... فعلا بنابر دلائلي مجبورم با مادرم مخالفت نكنم ... اما من به اين ازدواج تن نمي دم ...

اون توجيه مي كرد و من گريه ...

اشكام تموم نمي شد و قلبم توان ايستادن نداشت ...

حس دوست داشتني بود ... اما حس خيانت نمي ذاشت بودنش رو با تمام وجود شكر گذار باشم ... رفتم سمت در ...
داد زد
- اگر بري منم ميام ولي اوضاع بدتر ميشه ...آني امشب رو صبر كن ... رو قول من حساب كن ...

بهش نگاه نميكردم ادامه داد

- تو هنوز حس من رو باور نكردي ؟
من نمي دونستم امشب تو هم مياي وگرنه ...
- وگرنه چي ؟ چون نمي دونستي ميام هر غلطي كه...

باقي حرفم رو خوردم و اشكام رو پاك كردم


romangram.com | @romangram_com