#هر_دو_باختیم__پارت_390
رادین زد زیر خنده.. منم خندیدم.
رادین- منظورم رکسانا نبود. منظورم مهناز بود!
چشم هر دوشون اندازه دوتا نلبکی شد.
سیامک با صدای مملو از تعجب بود گفت: با مهناز؟!؟؟!
رادین سرشو تکون داد.
رادین- البته اگه تو راضی باشی!
سیامک بعد از کمی مکث که به خاطر تعجبش بود گفت: من مشکلی ندارم!
رادین دستشو به طرف مهناز گرفت. مهناز نگاهی به سیامک انداخت. سیامک بار دیگه با باز بسته کردن چشماش موافقتش رو اعلام کرد.
من و سیامک ایستاده بودیم و رقص رادین و مهناز رو نگاه می کردیم. رادین خیلی ماهرانه مهناز رو می رقصوند.. خب مشخصه.. وقتی همیشه هبچ هم رقصی جز مهناز نداشته قطعا به هم عادت داشتن.صدای سیامک باعث شد چشم از اون دوتا بگیرم.
سیامک- فکر نمی کردم انقدر راحت مارو ببخشین!
خندیدم و گفتم: اگه بگم خودم هم فکر نمی کردم انقدر راحت کوتاه بیام باورت می شه؟! فکر می کردم تا جایی که بتونم مهناز رو اذیت می کنم تا تلافی کاراشو در بیارم!
- اصلا چرا کوتاه اومدین؟!
به طرفش برگشتم. نفس عمیقی کشیدم و گفتم: منم یه دخترم.. احساسات هم جنس خودمو خوب درک می کنم. از مهناز متنفر بودم ولی بعد از این که حرفاشو شنیدم یکم بهش حق می دادم.. شاید اگه منم جای اون بودم که این همه محبت از طرف یه پسر می دیدم عاشقش می شدم.. یا فکر می کردم عاشق شدم.
romangram.com | @romangram_com