#هر_دو_باختیم__پارت_389
" حالا دیگه به هر دوشون اعتماد داشتم چرا نباید می ذاشتم؟! اونا از بچگی با هم می رقصیدن.. ممکنه اگه نذارم رادین فکر کنه من هنوز فکر می کنم بین اون و مهناز رابطۀ خاصی باقی مونده. نمی خوام فکر کنه بهش اعتماد ندارم.
لبخندمو رو لبم برگردوندم و گفتم: از نظر من اشکال نداره.. اگه سیامک اجازه می ده باهاش برقص.
رادین تعجب کرد. احتمالا انتظار نداشت قبول کنم.
رادین- مطمئنی؟!!
- اوهومم... مگه اون با رکسانا چه فرقی می کنه؟!
لبخندی بهم زد و خم شد و گونمو بوسید.
رادین- معلومه که هیچ فرقی نمیکنه!
هر دو با هم به طرف سیامک و مهناز رفتیم. با اومدن ما از هم جدا شدن.
رادین رو به سیامک گفت: اجازه می دی با خواهرم برقصم؟!
سیامک جا خورد و چشماش گرد شد.. با گیجی نگاهی به رکسانا که داشت با سامان می رقصید انداخت و گفت: مگه من باید اجازه بدم؟!!!
romangram.com | @romangram_com