#هر_دو_باختیم__پارت_386
رادین- کاری نداریم.. ولی الان وقت رقصیدنم نیست.. بذار دو دقیقه نفسمون در بیاد.
رکسانا- من کی گفتم برقصین. بیرون جلوی در یکی می خواد شما رو ببینه!
رادین- کی؟!
رکسانا- برین خودتون می فهمین.. سفارش کرده نگم.
من و رادین نگاهی به هم انداختیم هر دو با هم همزمان شونه ای بالا انداختیم و رفتیم بیرون. کسی که بیرون منتظرمون بود مهناز و سیامک بودن.
مهناز با لبخند به طرف اومد. دستامو گرفت.
مهناز- چقدر خوشگل شدی؟!
با این که حسابی شوکه شده بودم از این حرکتش جواب لبخندشو با لبخند دادم.
سیامک جلو اومد و دستشو به سمت رادین دراز کرد و گفت: تبریک می گم رادین خان.. ( رو به من ) امیدوارم زندگی خوبی داشته باشین!
رادین باهاش دست داد و تشکر کرد. منم ازش تشکر کردم و گفتم: ممنون.. ولی چرا اینجا؟! چرا نیومدین تو؟!
مهناز- عزیزم اگه تا اینجا اومدیم فقط محض این بود که تبریک بگیم و هدیتون رو بهتون بدیم.
romangram.com | @romangram_com