#هر_دو_باختیم__پارت_385
فیلم بردار خندید و گفت: ما به شما می گیم به هم حرفای عاشقانه بزنین اون وقت شما به هم تیکه می ندازین؟
رادین نیم نگاهی به فیلم بردار زد و بعد تو چشمای من خیره شد و گفت: خانم حرفای عاشقانه رو که در ملأ عام نمی زنن!
رادین کمکم کرد شنلم رو رو دوشم انداخت. اول رفتیم آتلیه و به هر سازی که عکاس گفت رقصیدیم و بعد هم راهی باغ شدیم.
رادین- به نظر میاد خسته شدی!
- خسته نشدم ولی حوصله این فیلم بردارا و عکسا رو ندارم. ای کاش اصلا عکاس و فیلم بردار خبر نمی کردیم!
- چرا؟! خب این طوری خاطراهامو ثبت می شه! این که بهتره!
- خاطرۀ ما قراره با چهار تا عکس و فیلم ثبت بشه؟! یعنی اگه اینا نباشه ما یادمون می ره چه اتفاقایی برامون تو این روز افتاده؟!
- درسته که خودمون هیچی یادمون نمی ره ولی حالا چه اشکالی داره این عکسارو داشته باشیم پس فردا که بچه دار شدیم نشون بچه هامون بدیم؟!
رسیدیم باغ. همه جلوی در منتظرمون بودن. با همه سلام و علیک کردیم و به همه خوش آمد گفتیم. رادین اقوام خودشو به من معرفی کرد و منم اقوام خودمو به اون.
کل جمع رو از نظر گذروندم.. همه بودن الا مهناز!! هنوز دیر نکرده.. حتما تو راه موندن.
تازه نشسته بودیم که رکسانا اومد.
رکسانا- بچه ها دیگه کاری ندارین؟!
romangram.com | @romangram_com