#هر_دو_باختیم__پارت_383


- ای بابا چقدر غر می زنی تو!

- خب خسته ام!

- نترس الان میام اونجا.. منو ببینی خستگیت در میره!

- خیلی خودخواه تشریف دارینا!!

***

به خودم تو آینه نگاهی انداختم. .از نتیجۀ کار راضی بودم.. راضی چیه؟! عالی شده بودم.

رکسانا- بیچاره داداشم.. نابود می شه تا اخر عروسی!

ترانه- اره والا بیچاره رادین خان.. می گم اگه بخوای من می تونم سر مهمونا رو گرم که تو رو رادین با هم بپیچونین.

- نخیر لازم نکرده! ترانه ببینم می تونی یه امشب بدون ابروریزی طی کنی؟!

ترانه- اوا.. من کی ابرو ریزی کردم!

تا اومدم جواب بدم در به صدا در اومد. فیلم بردار بود. ترانه و رکسانا از اتاق خارج شدن. طرف چهار ساعت مخ منو خورد که داماد که اومد فلان کن.. بیسار کن! کلافه شده بودم دیگه. اخه بابا شما چی کار دارین من و رادین چی کار می خوایم بکنیم! از اولم مخالف بودم اینا بیان!

گوشیش زنگ خوررد.. فقط یه کلام گفت ما اماده ایم.


romangram.com | @romangram_com