#هر_دو_باختیم__پارت_382
با بی حالی گفتم: سلام خوبی؟!
بر عکس من اون پر انرژی گفت: مرسی.. ناهار خوردی؟!
- نه بابا.. من تازه اومدم.
- زود باش بخور.. تانیم ساعت دیگه میام دنبالت.
- نیم ساعت دیگه؟!
- دیره؟! خب سعی می کنم زودتر بیام.
- نه نه.. می گم چه خبره به این زودی! بابا بدن من کشش نداره!
- حالا خوبه جناب عالی رفتی و خرید و من دارم تو شرکت جور شما رو می کشم.. تازه اونم با سرعت بیشتر که هم به کارای خودم برسم هم تو.
- کار من که اونجا مدیریت بود.. الانم بابا جونم اونجاست و داره کار منو انجام می ده.. پس بی خود منت نذار!
- ببینم سرکشی از ساختونا رو عمۀ من انجام می داد یا تو می رفتی؟!
- من یادم نمیاد عمتو شرکت استخدام کرده باشم!!
- حالا بنده به جای جناب عالی باید برم سر دوتا پروژه وایسم!
- ببین من ترجیح می دم بمونم تو شرکت و سخت کار کنم عوض این که همش بین این مغازه و اون مغازه بگردم.
romangram.com | @romangram_com