#هر_دو_باختیم__پارت_381


ترانه- تو هم عقل نداریا! خره حالا که اینا اصرار دارن بخرن تو خودت نمی خوای؟! تازه مسافت خونت زیاده.. آشپزخونت بزرگه باید یه چیزی باشه که تو چشم بیاد یا نه؟!

مادرم- انقدر حرف نزنین! ترانه پاشو برو غذا رو از تو یخچال بذاریم بیرون گرم کنیم. ناهارو زودتر بخوریم رادین الان میاد دنبال ترنم.

دو دستی زدم تو سرم و گفتم: وای حالا یکی می خواد با این بره دنبال مبل و کاناپه بگرده!

رو به ترانه ادامه دادم.

- ترانه جون قربون دستت... من به سلیقه تو اعتماد دارم لطفا تو برو جای من!





مادرم- ای بابا! چته؟! انگار کوه کندی! رفتی یه سه- چهار دست لباس واسه تو کمد پرو کردی چند جا هم کفش گرفتی! مثلا بابات جای تو رفته شرکت که تو به کارات برسی!

گوشیم زنگ خورد.

بدون این که شمارو نگاه کنم جواب دادم.

- بله!

رادین- سلام خانم!


romangram.com | @romangram_com