#هر_دو_باختیم__پارت_380

موهای ازادمو زد پشت گوشم و زیر گوشم اروم گفت: و اگه من قبول کنم به خانوادم بگم تا اونا هم به خانواده تو بگن چی؟! این طوری رضایت می دی خانوم؟!

سرمو کشیدم عقب تا چشماشو ببینم.

- می گم رادین.. نکنه در موردمون فکر بد کنن؟!

دوباره اخم کرد.

رادین- هر فکر هم بکنن بد نیست.. بابا زن و شوهریم مثلا!!

دوشیزه خانم قَبِلتُ؟!

بالبخند سرمو تکون دادم. اونم خندید.

***

خودمو پرت روی مبل و گفتم: دیگه خسته شدم.. پس کی این خریدا تموم می شه؟!

ترانه- خودت کردی که لعنت بر خودت باد!

- اوا به من چه!! من که گفتم این همه خرید لازم نیست! اخه وقتی من به هیچ وجه از سرخ کن استفاده نمی کنم چه لزومی برای خریدنش بود؟! یا مثلا ماشین ظرف شویی.. اخه دیگه دو تیکه ظرف که احتیاج به ماشین نداره! و خیلی وسایل دیگه که به اصرار شما ها خریده شد!

مادرم- غر نزن دختر! سفاره باباته.. می گه باید تکمیل باشه!

- تکمیل باشه ولی نه هر چیزی!

romangram.com | @romangram_com