#هر_دو_باختیم__پارت_377
- چرا انقدر هولی؟!
- ترنم چرا درکم نمی کنی؟! هر لحظه تشنه ترم می کنی! هر لحظه بیشتر به اتیشم می کشی! دلم می خواد زودتر مال خودم بشی.
اخمامو کشیدم تو هم. اصلا این طرز حرف زدنش خوشم نیومد.. خوب فهمیدم ازدواج زودتر رو به چه منظور می خواد.
دستمو از تو دستش بیرون کشیدم و گفتم: یعنی چی رادین؟! یعنی انقدر بی صبر و تحملی؟! انقدر بی اراده ای؟!
اونم اخماشو کشید تو هم و گفت: اگه بی صبر و تحمل بودم.. اگه بی اراده بودم.. اون شب تو شرکت تنها بودیم هر کاری دلم می خواست می کردم.. چون اون موقع تو هم مثل من گرم بودی شاید اول یکم جلومو می گرفتی ولی مطمئنا بعدا باهام راه میومدی! اگه بی صبر و تحمل و بی اراده بودم اون شب که خونه دوستم با هم تنها بودیم یه کاری باهات می کردم. ولی می بینی که از حد خودم تجاوز نکردم!!
- اخه جوری حرف می زنی که انگار..
پرید وسط حرفم و گفت: نخیر خانم.. فقط به خاطر رابطه نیست. دلم برات تنگ می شه.. حتی یه لحظه هم طاقت دوریتو ندارم! واسه همین گفتم عروسی رو جلو بندازیم. واسه همین خواستم باهات حرف بزنم که ببینم تو امادگیشو داری یا نه! ولی ظاهرا امادگیشو نداری! اشکال نداره صبر می کنم... حتی برای این که بعدا یه تیکه دیگه بهم نندازی بهت تا شب عروسی دست نمی زنم. خوبه؟!
از این که دوباره زود و عجولانه قضاوت کرده بود خجالت کشیدم. از کنار بلند شد و رفت پشت پنجره ایستاد. رفتم کنارش و دستمو دور بازوش حلقه کردم. ولی اون بی تفاوت به رو به روش خیره بود.
- رادین معذرت می خوام.. به خدا دست خودم نبود!
بازوشو از دستم بیرون کشید و رو به روم ایستاد.
رادین- طوری رفتار می کنی انگار من یه غریبه ام! انگار حق ندارم بهت نزدیک بشم!! اگه این حرفا رو موقع صیغه می زدی درک می کردم که من عجله دارم ولی الان تو همسر رسمی من هستی. با موافقت خودت. اونم نه موافقتی که فقط و فقط از روی لفظ بله گفتن به عاقد باشه.. تو به خود من هم بله گفتی! یادت میاد یا نه؟!
- خب اره یادمه!
romangram.com | @romangram_com