#هر_دو_باختیم__پارت_376

- حرف بزنیم.

- خب حرف بزن!

- اینجا؟!

- نه.. بریم خونۀ شما.. بعد از این که به بقیه خبر رو دادیم می ریم تو اتاق تو حرف می زنیم.

- باشه.. خب اینم حرفیه! بریم.

روی تختش نشستم و گفتم: خب رادین خان.. اومدیم تو اتاقت.. حالا بگو چی کارم داری! کشتی منو انقدر زدی تو پهلوم!

رادین- تقصیر خودته خب. قرار بود بعد از این که خبرو دادیم بیایم تو اتاق من اون وقت تو نشستی به حرفف زدن با مامانم اینا گل می گین گل می شنفین؟!

- اا.. خب وقی اونا دارن باهام حرف می زنن که نمی تونم وسط حرفشون بلند شم. زشته!

- زشت اینه که انقدر شوهرتو اذیت می کنی! حرف من مهمتره یا دیگران؟

- خب حالا.. بگو چی کارم داری!

کنارم نشست و دستامو گرفت و گفت: می خوام با مامانم اینا صحبت کنم!

- در مورد چی؟!

- می خوام بگم زودتر کارای عروسی رو انجام بدن!

romangram.com | @romangram_com