#هر_دو_باختیم__پارت_371


زن عمو- رادین جان.. حتما متوجه هستی که حالش اصلا خوب نیست.. یه وقت حرفی نزنی که بدتر بشه!

رادین- نگران نباشین.. فقط می شه بگین بیاد!

زن عمو کمی این و اون پا کرد. کاملا مشخص بود تردید داره که درخواستمونو قبول کنه یا نه!

بالاخره تردید رو کنار گذاشت و گفت:باشه.. شماها بشینید. منم می رم ببینم می تونم بیرون بیارمش یا نه!

زن عمو رفت. من رو مبل دو نفره کنار رادین نشستم.





- سلام!

هر دو به طرف صدا برگشتیم. مهناز بود. این بار رادین هم زیر لبی جواب سلامش رو داد. به چمدونی که توی دستش بود اشاره کردم و گفتم: این دیگه چیه؟!

چمدون رو گذاشت کنار در و گفت: خبر داری که! عمو نتونست بابا رو راضی کنه! من باید برم. امشب پرواز دارم.

رادین- امشب؟! مگه کی عمو برات بلیط گرفته؟!

مهناز- از همون روزی که تو بیمارستان حالش بهتر شد به مامانم گفت کارامو انجام بده!


romangram.com | @romangram_com