#هر_دو_باختیم__پارت_366
مهناز- من خیلی فکر کردم. حتی اگه پدر من خودش از ته دلش هم راضی نباشه منو بفرسته اون ور به خاطر شما این کارو می کنه! پس بنابراین اول باید دل شما رو به دست بیارم.. یعنی اول باید از شما و عمو محمود عذرخواهی کنم.
رادین- ما به عذرخواهی تو نیازی نداریم.. اگه ترنم اصرار نمی کرد امکان نداشت بذارم بابام بره پیش بابات.
اروم زدم به بازوی رادین و گفتم: اروم باش لطفا!
مهناز- ببین رادین.. من نمی گم کارایی که کردم درست بود! ولی اون موقع واقعا نمی فهمیدم دارم چی کار می کنم.. خودتو بذار جای من! سعی کن درک کنی چه حالی داشتم!
رادین- من حرصم از اینه که تو منو دوستم نداشتی! همش هوا و هوس بود! تو به خاطر یه هوس مسخره همه رو داشتی تو دردسر می نداختی!
مهناز- بیشتر از این که هوس یا عشق تو دلم باشه فقط و فقط به یه چیز فکر می کردم.. من باید هر چیزی رو که می خوام به دست بیارم.
یادت میاد.. قبل از این که برم ایتالیا با هم در مورد عشق و عاشقی حرف زدیم. گفتی اگه یه روز حس کردی عاشق یکی شدی منتظر نباش تا اون برات قدم پیش بذاره. حرف دلتو بهش بزن. به هر قیمتی شده اونو به دست بیارش! چون فقط ادم یه بار عاشق می شه!
تو تنها پسری بودی که من از بچگی باهاش راحت بودم. باهات هر جایی می رفتم هر کاری می کردم هر درد و دلی داشتم به تو می گفتم! و در مقابل من تنها دختری بودم که اجازه داشت تو اتاق تو بیاد.. موقع ناراحتی سر رو شونت بذارم .. باهام حرف می زدی و ارومم می کردی!! فکر می کنی یه دختر در همچین شرایطی چه فکر می کنه؟! تنها حس خواهر برادری؟! نه.. کلی برای خودش داستان سازی می کنه!
با خودش می گه ببین چقدر برای رادین که یه پسر مغروره عزیزم.. ببین چقدر دوستم داره! ببین که هر وقت تو اغوشش هستی ارومی.. ببین اونم وقتی تو رو بغل می کنه ارومه!
فکر می کنه یه دل نه صد دل عاشقشه.. فکر می کنه بدون اون نمی تونه زندگی کنه.. فکر می کنه اون پسر تنها کسیه که می تونه کنارش به خوشبختی برسه!
اره رادین.. منم مثل خیلی دخترای دیگه همچین فکرایی پیش خودم کردم. وقتی رفتم ایتالیا با دختر خاله هام که حرف می زدم جریان حسم رو به تو گفتم. اون موقع می گفتم نمی دونم چه حسیه! دختر خاله هام گفتن خره عاشق شدی! با این کلمه غریب بودم.. ولی اونا منو اشنا کردن. بهشون گفتم همۀ اطرافیان ما رو به چشم خواهر و برادر می بینن.. گفتن مگه رادینم تو رو خواهری صدا می زنه؟! گفتم نه.. اون تا حالا به من اینو نگفته! گفتن پس حتما اونم بهت یه حسی داره. گفتم ولی من نمی دونم چی کار کنم؟! اخه چطوری بهش بفهمونم؟؟ بهم گفتن بهت نزدیک شم.. بهم گفتن امکان نداره پسم بزنی! اگه این کارو نکردی معلوم می شه تو هم به من علاقه داری.
برای همین وقتی اومدم خونتون حسابی به خودم رسیدم.. میخواستم ببینم واکنشت چیه! ولی تو به من
گفتی خواهری!! با دختر خاله هام در تماس بودم. گفتن حتما انقدر بقیه تو گوشتون خوندن مثل خواهر برادرین این طوری واکنش نشون داده. بهم گفتن وقتی بیام پیشت که کسی از اعضای خانوادت نباشن.. تا اون موقع رفتار واقعیت رو نشون بدی!
romangram.com | @romangram_com