#هر_دو_باختیم__پارت_360
رادین- اا... مامان جان چرا از طرف همه می گی؟! من کی اعلام کردم راضی هستم خودم خبر دارم؟! یا بابا کی گفت به موندن مهناز راضیه که شما همچین حرفی می زنی؟!
- رادین.. اخه چه نفعی برای ما داره که مهنازو بفرستیم جایی که دوست نداره؟!
رادین- نفعش برامون اینه که در امانیم!
بابا محمود- نه فکر نمی کنم این طور باشه... منم موافق موندنشم!
رادین- ااا.. بابا شما دیگه چرا؟!
بابا محمود- یه درصد احتمال بده مهناز قصدی برای اذیت کردن نداشته باشه.. اون وقت اگه به اجبار بره و نتونه به اون چیزی که می خواد برسه حتما قصد اذیت کردن پیدا می کنه. نیازی نیست حتما تو ایران باشه تا بتونه کار کنه.. فقط کافیه از یکی بخواد و بهش پول بده تا بلاهایی رو که می گه سر ما بیارن!
در تأیید حرف بابا محمود سری تکون دادم و در ادامه گفتم: تازه احتیاجی هم نیست به کسی پول بده.. مطمئنا سیامک همه جوره در خدمتش هست!
زهره جون- و به اینم فکر کن اگه تا الان فقط و فقط قصد اذیت کردن داشت ممکنه حالا بخواد کارای بدتری بکنه! حتی ممکنه قصد کشتن شما رو بکنه!
رکسانا- نه مامان جان فکر نکنم دیگه تا اون حد برسه!!!
زهره جون- ادم موقع عصبانیت نمی فهمه چطور تصمیم می گیره.. یعنی از تصمیماتش آگاهی نداره پس هر اتفاقی ممکنه!
رادین- این طوری که شما ها دارین حرف می زنین حتما قصد دارین اگه عمو محمد ناراضی بود تلاش کنید تا نظرشو عوض کنید.. درسته؟؟
بابا محمود- اره.. اگه نظرش مخالف بود سعی می کنم نظرش رو برگردونم!
رادین- اما بابا..
romangram.com | @romangram_com