#هر_دو_باختیم__پارت_361


بابا محمود- باور کن این طوری امنیتتون بیشتره!

رادین با دلخوری به صندلیش تکیه زد و گفت: باشه... صلاح مملکت خویش خسروان دانند!

" خوبه! این حرف یعنی اونم راضیه!

بابا محمود- من فردا می رم پیش محمد و سعی می کنم راضیش کنم.

رادین- بابا جان می گم میخوای ترنم رو هم ببر که اگه لازم شد ترنم هم رضایتشو اعلام کنه تا عمو راحت تر راضی بشه! تازه مطمئنا می تونه با این زبونی که داره حتما عمو رو راضی کنه!

- فکر بدی هم نیستا! اگه لازم باشه حاضرم بیام!

رادین- ترنم من شوخی کردم.. تو چرا جدی می گیری!

بابا محمود- نه ترنم جان.. بهتره تو نیای.. محمد خجالت می کشه تو روت نگاه کنه!

جای عمو محمد نبودم ولی می تونستم حس کنم چه حالی داره!

" اصلا جالب نیست.. تو روی همه بایستی و با اطمینان بگی دخترت پاکه ولی یه دفعه....!

***

گوشیم زنگ خورد. تازه رسیده بودم تو اتاقم. کیفمو گذاشتم رو صندلی کامپیوتر و جواب دادم.


romangram.com | @romangram_com