#هر_دو_باختیم__پارت_359
زهره جون- اما رادین.. سیامک یه روی دیگه هم داشت که به هیچ کس نشون نداده بود. این چند روز تو بیمارستان عین پروانه دور خانواده مهناز چرخید... حتی جلو اومد و از تو بابات عذرخواهی کرد!
" جدا سیامک عذرخواهی کرده بود؟!
" پس چرا رادین در این مورد بهم نگفته بود؟!
رکسانا- خب شاید از سیاستش بوده.
این بار کسی برای حرف زدنش اعتراض نکرد.
زهره جون- اخه چه سیاستی دختر؟! تو چرا انقدر بدبینی؟!
رکسانا- نه مامان جان!! شماها زیادی خوبین هستین!
رادین- شماها به اخلاق سیامک چی کار دارین؟! بحث ما سر موندن و رفتن مهنازه!
بابا محمود- من اگه الان با محمد حرف بزنم بی برو و برگرد جوابش برای موندن مهناز منفیه! من برادر خودمو می شناسم.. درست مثل خودمه.. به همین راحتی از موضعی که گرفته پایین نمیاد!
زهره جون- اصلا تو برو با محمد خان حرف بزن تصمیم گیری اصلی رو هم بذار به عهده خودش. بهش بگو اگه مشکل ما هستیم همه تو خانواده ما به بودن مهناز راضی هستن!
romangram.com | @romangram_com