#هر_دو_باختیم__پارت_357


با خونسردی ادامه دادم.

- مجدد ازش خواستگاری کرده.. ظاهرا خیلی بهش علاقه داره.. مهناز می خواد بهش مثبت بده.. ولی سیامک امکان اینو نداره که با مهناز بره خارج از کشور. عمو محمدم راسخ سر حرفش ایستاده و می گه باید از کشور خارج بشی. مهناز خودش روش نشد بیاد باهاتون حرف بزنه برای همین اومد پیش من. ازتون می خواد برین با عمو صحبت که اگه ممکنه اجازه بده مهناز ایران بمونه!

بابا محمود- بمونه که با سیامک ازدواج کنه؟!

- بله!

بابا محمود- اگه بازم بخواد دردسر درست کنه چی؟!





در حالی که با حلقۀ توی دستم بازی می کردم گفتم: راستشو بخواین امروز مهناز یه جوری بود!! یعنی مثل همیشه نبود!

بابا محمود- یعنی چی مثل همیشه نبود؟!

- چطوری براتون توضیح بدم؟ اون خباثت همیشگی رو نداشت!

رادین- بابا جون مهناز یه ذره مظلوم نمایی کرده ترنم هم خام قیافۀ مظلومش شده!

بابا محمود با اخم گفت: ترنم بچه که نیست قطعا یه چیزی دیده که می گه دیگه!


romangram.com | @romangram_com