#هر_دو_باختیم__پارت_356

رکسانا تو جاش نمی خیز شد و پرید بین حرفم و گفت: نکنه دخترۀ احمق دوباره حرفی زده؟!

- اگه اجازه بدی حرفمو بزنم می فهمی چی گفته.

رکسانا با حرص گفت: به خدا اگه حرف نا مربوطی گفته باشه دیگه سکوت نمی کنم.. حالشو شخصا می گیرم.

بابا محمود- رکسانا ساکت می شی ببینم ترنم چی می خواد بگه یا نه؟!

وقتی دیدم همه ساکت شدم رو به بابا محمود ادامه دادم.

- مهناز اومده بود ازم خواهش کنه تا به شما بگم بری با عمو صحبت کنی تا...

دوباره رکسانا پرید وسط حرفم و گفت: عجب رویی داره ها!! کلی درد سر درست کرده حالا میاد خواهشم می کنه؟! اصلا موندم این دختر این همه رو از کجا اورده!!!!

بابا محمد با لحنی تند تری نسبت به دفعۀ قبل گفت: رکسانا اگه نمی تونی دهنتو ببندی برو تو اتاقت!

رکسانا اخماشو کشید تو هم و خودشو گوشۀ مبل جمع کرد. فکر نمی کنم با حرفی که بابا زد بازم دهنشو باز کنه و بپره وسط حرفم.

بابا محمود- ببخشید ترنم جان.. داشتی می گفتی! مهناز برای چی مخواد من برم با داداشم حرف بزنم؟!

با امید به این که این دفعه کسی بین حرفم نمی پره شروع کردم.

- سیامک رو که حتما یادتون میاد!

بابا محمود سرشو تکون داد و گفت: یادمه!

romangram.com | @romangram_com