#هر_دو_باختیم__پارت_355


" امان از دست زهره جون... ف می گیم می ره فرحزاد!

" هنوز هیچی نگفتم فهمید دارم به یه چیزی فکر می کنم!

اومدم دهن باز کنم که رادین به جای من جواب داد.

رادین- نه مامان جان طوری نیست.. احتمالا داره به این فکر می کنه که چطوری سر بحثو باز کنه!

باز اومدم حرف بزنم که رکسانا گفت: یا خدا! باز چی شده؟!

چپی چپی رادین رو نگاه کردم و گفتم: چیزی نیست رکسانا جون.. اگه رادین خان اجازه بدن خودم می گم.

بابا محمود- ایشالا که خیره!

- خیر که هست.. البته بستگی داره شما با دید من به قضیه نگاه کنید یا (با اشاره به رادین ) ایشون!

زهره جون- ترنم جان نمی خوای بگی چی شده مادر؟!

- چرا الان می گم.

بیخیال خوردن قهوه شدم و گذاشتم رو عسلی کنار دستم. حوصله مقدمه چینی نداشتم.. رفتم سر اصل مطلب.

- راستش رو بخواین امروز مهناز اومده بود کنار شرکت.


romangram.com | @romangram_com