#هر_دو_باختیم__پارت_353


منو کشید سمت مبل و نشوند رو پاش. لبهامون با هم یکی شد.

بعد از این که کمی گذشت گونمو نوازش کرد و گفت: بهتره بریم.. دارم کم کم خطرناک می شم.

از رو پاش بلند شدم.

رادین- من می رم پایین.. تو هم زود بیا.

فقط سرمو تکون دادم. از اتاق خارج شد. لبخند کمرنگی روی لبم نمایان شد. خوشحال بودم. خوشم اومد که انقدر خوددار بود که کار خاصی نکرد. خوشحالم که تونست خودشو کنترل کنه و خیلی پیش نرفت.

دم در ایستاده بود.

رادین- میای خونۀ ما؟!

از هیجانم کم شده بود. می تونستم زبون باز کنم.

- اره.. بهتره همین امشب با بابات حرف بزنم قبل از این که منو منصرف کنی!

خندید و گفت: اخه نیست کسی حریف تو می شه!

- اختیار دارین.. حالا درسته کسی تو رو تحویل نمی گیره ولی شما خودتو دست کم نگیر.

- بسه دیگه.. بلبل زبونی نکن. بیا سوار شیم بریم.


romangram.com | @romangram_com