#هر_دو_باختیم__پارت_352

- بریم دیگه!

- اول شما خرده حسابی که به من داری رو تصویه کن بعد می ریم.





- کدوم خرده حساب؟

- یادت نمیاد؟! تو ماشین.. بهت گفتم دلخور بشم تلافیشو سرت در میارم.

یادم اومد ولی خودمو زدم به اون راه و به سینش فشار اوردم و گفتم: من که چیزی یادم نمیاد.. بهتره بریم.

تلاشم برای بیرون اومدن از بغلش کاملا بی نتیجه بود.

رادین- پس انقدر اینجا می مونیم که یادت بیاد.

مقنعه ام رو که از وقت برگشتن با شال عوضش نکرده بودم رو در اورد و انداخت روی میز. کمی موهامو که زیر مقنعه به هم ریخته بود درست کرد و مقداری از اون که ریخته بود تو صورتم رو اروم با نوک انگشتاش پس زد. نوک انگشتاش روی گونم کشید. اروم برد به طرف لبام.

کم کم تسلیمش شدم. مگه می شد جلوی اون مقاوت کرد. انقدر ماهرانه ادمو رام خودش می کرد که ادم نمی تونست مقاوت کنه.





romangram.com | @romangram_com