#هر_دو_باختیم__پارت_349
رادین- که اون وقت مهناز بتونه تو ایران بمونه؟!
- اره!
- تو واقعا تصمیم داری با بابای من حرف بزنی؟!
- خب.. اره!
- که اون وقت دوباره بخواد برای ما دردسر درست کنه و مزاحممون بشه؟!
- ببین مهناز...
پرید وسط حرفمو گفت: یادت میاد اون شب تو خونتون گفتم ولش کن... گفتی جونش در خطره برو... تو به خاطر اون به من گفتی برم.. ولی اون چی کار کرد؟!
- رادین مهناز تمام این کارا رو کرد به تو برسه! چون هیچ کس بهش توجه نکرده بود همه رو مقصر می دونست.. یه کاری نکن این دفعه واقعا در بدبختی و تنها بودنش مقصر باشیم! تو فکر می کنی اگه مهنازو از سیامک جدا کنیم سیامک اروم می مونه و کاری به کارمون نداره؟! اتفاقا اون موقع یه کینۀ اساسی ازمون به دل می گیره و هر طور شده یه بلایی سرمون میاره.. اونم نه فقط ما.. شاید کل خانواده!
- اصلا معلوم هست تو چته؟ یادت رفته اون چی کار کرد؟
- نه یادم نرفته.. هیچ وقتم یادم نمیره... ولی می گم حالا که یکی می خوادش بذار با همون یه نفر بمونه! سیامک با این که می دونه مهناز با کلی ادم رابطه داشته هنوزم میخوادش.. پس حتما عشقش واقعیه دیگه!
- مهناز به غیر اون پسر اولیه که اون کارو باهاش فقط با سیامک رابطه داشته.. یعنی سیامک نذاشته با کسی دیگه باشه!
- جدی می گی؟ یعنی مهناز انقدر برای حرف سیامک ارزش قایل شده؟!
romangram.com | @romangram_com