#هر_دو_باختیم__پارت_345
- بابا کشت این شوورت مارو!
- وااااااا.. مگه چی کار کرده؟
- هیچی.. اتاق خودش که به خیابون پنجره نداره.. هی چپ و راست میومد تو راه پله که خیابونو دید بزنه.. فکر می کرد اگه بیاد کنار پنجره شما زودتر میان!!
یه دفعه رنگ از رخم پرید.
- مونا تو چی گفتی؟ رادین پای پنجره بوده؟
- اره.. چند دقیقه قبل از اومدن شما اومد تو! حالا تو چرا قیافت این طوری شد؟!
" پس حتما ماشین منو دیده.. اه.. عجب احمقی هستما.. درس جلوی شرکت وایسادم با مهناز به حرف زدن!!
مونا- خوبی تو؟ چت شد یهو؟
سریع به خودم اومدم و گفتم: خوبم.. یه ذره سر ساختمون با صاحب خونه بحثمون شد واسه همین یه کم سرم درد می کنه.
- ولی تو الان یهو به هم ریختیا!
" اه.. حالا اینم ول نمی کنه!
- خوبم مونا جان.. فکر کنم یهو فشارم افتاد.. بیخیال حال من شو بگو چی کارم داشتی؟!
romangram.com | @romangram_com