#هر_دو_باختیم__پارت_344

- باشه می رم ولی مطمئن باشم که با عمو حرف می زنی دیگه؟!

به چشماش نگاه کردم.. پر از التماس بود.

سرمو تکون دادم و گفتم: اره مطمئن باش.

وقتی مهناز رفت سریع پیاده شدم.

- شرمنده اقای صادقی.. به خاطر من معطل شدین!

- خواهش می کنم خانم مهندس.. مشکلی نیست.

وارد راه رو شدیم.. بوی عطر رادین کل راه پله رو پر کرده بود.. حتما در شرکت بازه.

حدسم درست بود. رادین جلوی میز الهام ایستاده بود. سلام کردیم. با لبخند جواب سلاممون رو گرفت.

الهام- خانم مهندس.. خانم مهدوی کارتون داشتن!بگم بیان اتاقتون یا باشه برای بعد.

- بهش بگو بیاد.

رفتم تو اتاقم خیلی طول نکشید که مونا اومد.

مونا- سلام.. اومدین بالاخره؟

با خستگی کش و قوسی به بدنم دادم و گفتم: سلام.. مگه قرار بود نیایم؟!

romangram.com | @romangram_com