#هر_دو_باختیم__پارت_340
سریع گفت: نه نه.. دفتر نه.. می دونم رادین امروز اومده سر کار.. اگه منو ببینه امکان نداره بذاره باهات حرف بزنم!
- اگه دفتر نه پس کجا؟!
- بیا تو ماشین من.
نمی تونستم بهش اعتماد کنم. تو فکر بودم که صدای اقای صادقی منو از فکر بیرون اورد.
صادقی- اگه لازم باشه من می تونم بیرون منتظر بمونم تا شما حرفاتون رو با خانم تابش بزنید.. می دونم که اگه بدون شما برم بالا رادین متوجه می شه یه اتفاقی افتاده پس منتظر می شم تا با هم بریم.
- این طوری که زحمتتون می شه.
مهناز- اگه میخواین ریموت ماشینمو بدم.. اون طرف خیابون پارک شده .. می تونین اونجا منتظر بمونین.
صادقی- نیازی نیست خانوم.. من همین بیرون راحت ترم.
نشست. کمی دستاش می لرزید. اگه منم جای اون بودم حال بهتری نداشتم.. با این همه استرس و فشاری که این چند روز روش بود نباید حالش بهتر از این می بود!
مهناز- اومدم که ازت بخوام با عموم حرف بزنی!
- در مورد چی؟
romangram.com | @romangram_com