#هر_دو_باختیم__پارت_339


.................

ماشینو پارک کردم و خواستم سویچ رو در بیارم که چند تقه به شیشه خورد. با تعجب به مهناز که اون طرف شیشه بود نگاه کردم... مهنازی که کاملا ساده بود.. بدون ارایش!! شیشه رو پایین کشیدم.

خیلی خونسرد و معمولی گفت: می شه چند دقیقه حرف بزنیم.

نگاهی به صادقی انداختم. کنج کاوانه به مهناز نگاه می کرد.. فکر کنم داشت به مخش فشار میاورد که یادش بیاد این دختر رو کجا دیده!

" یعنی مهناز منو چی کار داره؟!

" یعنی بازم این چشمای پف کرده و قرمزش فیلمه؟!

صادقی به محض این که متوجه نگاه من روی خودش شد نگاهشو از مهناز گرفت و به کف ماشین دوخت. دوباره صدای مهناز تو فضای ماشین پیچید.

مهناز- خواهش می کنم..کار مهمی دارم باهات.

" مهناز از من خواهش کرد؟!!!!!

" نکنه کلکی تو کارشه؟!

" اگه بریم بالا دیگه نمی تونه کاری بکنه!

- باشه بریم دفتر من صحبت کنیم.


romangram.com | @romangram_com