#هر_دو_باختیم__پارت_338

با اخم گفتم: مگه چشه؟!

- چیزی نیست! مگه داری می ری مهمونی که انقدر تیپ زدی؟!

- وااا!!! کدوم تیپ؟! این تیپ هر روز منه!

- تو شرکت اشکالی نداره ولی دلیلی نداره وقتی داری می ری سر ساختمون این طوری بری.. می دونم همیشه یه مقنعه تو شرکت داری پس برو اونو سرت کن.

- خب همین شال سرم باشه موهامو کمتر می ذارم بیرون.

با تحکم گفت: مقنعه سرت می کنی و کل موهاتو می کنی تو!!

- ای بابا.. گیر دادیا! بیخیال!

وقتی دیدم خیلی جدی داره نگام می کنه فهمیدم هیچ جوره کوتاه نمیاد. مقنعه ام رو سرم کردم. اومد جلو و موهامو کامل کرد تو.

معترض گفتم: نکن رادین.. اصلا بهم نمیاد کامل موهامو بذارم تو!

رادین- چرا نیاد؟! خیلی هم خوب میشی! یه کاری نکن به صادقی بسپرم حواسش بهت باشه ها!

اخم کردم و گفتم: من بپا نمی خوام.. خودم حواسم به خودم هست.

لبخندی زد و گفت: خب خوشم نمیاد خانوممو کسی جز خودم نگاه کنه... ناراحت نشو دیگه.

نگاهی بهش کردم. خیلی خسته به نظر میومد. دلم نیومد این چهرۀ خسته رو با بد خلقیم خسته تر کنم لبخندی زدم و گفتم: ناراحت نشدم.

romangram.com | @romangram_com