#هر_دو_باختیم__پارت_336

منو تو اغوش گرفت. درست مثل بچگیم.. سرمو نوازش کرد. روی موهام رو بوسید تا تو بغلش اروم شدم.

***

- اقای صادقی اماده این؟ بریم؟

صادقی- بله من حاضرم بریم.

نقشۀ دستمو گرفتم طرف یاوری و گفتم: این نقشۀ مهندس تابش هستش.. کاملش کردم. لطفا یه بازبینی کنین!

- تا خودم هستم چرا دیگران بازبینی کنن؟

با تعجب به طرف صدا برگشتم.

- رادین!! اومدی؟

رادین- اره.. حال عمو بهتر شد.. به هوش اومد. رفتم خونه یه دوش گرفتم اومدم شرکت.

یاوری- خوش اومدی مهندس.. مشخصه خیلی خسته ای.. ای کاش می رفتی استراحت می کردی!

حق با یاوری بود.. واقعا قیافۀ رادین خسته به نظر می رسید!

رادین خندید و گفت: نه دیگه این چند روز زیادی رئیس رو پیچوندم.. اون وقت شاکی می شه حقوقمو نمی ده! اگرم حقوق نده تو خرج زندگیم می مونم.. اگرم تو خرجی زندگیم بمونم زنم طلاشو ازم می گیره.

در اخر حرفش چشمکی به من زد. بچه ها خندیدن.

romangram.com | @romangram_com