#هر_دو_باختیم__پارت_335


- ارومه.. دنبال دردسر هم نیست.. از اون چهرۀ پلید چیزی نمونده! نمی دونم این سیامکو باور کنم یا اونی که دو ب پیش می خواست به تو تجاوز کنه!

- باشه.. پس منو بی خبر نذار!

- باشه. کاری نداری؟

- نه.. مراقب خودت باش. خدافظ.

در اتاقم به صدا در اومد. بابام وارد شد. سعی کردم لبخندی به روی خستش بزنم. خوب درک می کردم که اتفاقات اخیر خیلی خستش کرده بود. کنارم روی تخت نشست.

پدرم- همه چی مرتبه بابا؟!

- اره بابایی.. نگران نباشین!

- می خوای بریم بیمارستان کنار رادین باشی؟

- نه بابا.. رادین نمیخواد من بیمارستان باشم.

- هنوز حال عموش تغییری نکرده!

سری از روی تأسف تکون دادم و گفتم: نه.. رادین گفت همون طوریه!

- نگران نباش گلم.. همه چی درست می شه!


romangram.com | @romangram_com