#هر_دو_باختیم__پارت_324
سیامک- خفه شو احمق.. تو هیچ غلطی نمی تونی بکنی!
رادین- تو واقعا فکر کردی ما متوجه نشدیم حکمی که از پزشکی قانونی اومده یه حکم الکیه؟!
سامان کاملا بی تفاوت ایستاده بود ولی سیامک یه جورایی جا خورد.. انگار انتظارشو نداشت. رادین وقتی دید تیرش به هدف خورده ادامه داد.
رادین- همون لحظه که بابام حکمو دید اجبار کرد که یه دکتر دیگه هم معاینش کنه. عمو محمد نخواست نه بیاره چون به دخترش اعتماد داشت. برای همین مهناز مجبور شد به معاینه تن بده و در نهایت اون بود که محکوم شد.. حالا هم عمو محمد به ما اجازه داده هر تصمیمی که می خوایم بگیریم. منم تصمیم گرفتم شکایت کنم.
سیامک- هر اتفاقی بیافته من پشت مهنازو خالی نمی کنم.
رادین دستاشو از حالت قلاب در اورد و کرد تو جیبش و گفت: فکر کنم همه چیز بین تو و مهناز بیشتر از یه رئیس و مرئوسی سادس!! ظاهرا خیلی بیشتر از این حرفا بهش تعهد داری!!!
درست صورت به صورت رادین قرار گرفت و گفت: من برای مهناز جونمم می دم!
رادین هر دوتا ابروهاشو داد بالا و گفت: اوه.. این همه علاقه فقط برای اینه که براش کار می کنی؟! من که فکر نمی کنم! پس حتما بهش علاقه داری؟!
سیامک- بیچاره مهناز! هر وقت از دست تو عصبانی می شد به من اغوش من پناه میاورد.
سامان که تا اون لحظه ساکت ایستاده بود جلو اومد و با حرص گفت: اره ولی هیچ وقت قدر اغوش تو رو ندونست.. بازم حرف رادینو زد ولی تو انقدر احمقی که همچنان داری پا به پاش می ری!
سیامک با عصبانیت به طرف سامان برگشت و گفت: تو دهنتو ببند.. لازم نیست تو این موضوع دخالت کنی!
سامان صداش بالا رفت و گفت: چطور روزایی که می خواستی بری سراغ رادین و اذیتش کنی لازم بود دخالت کنم؟ چطور اون روز که تو می خواستی بری سراغ ترنم من باید رادین رو تو ماشین بیهوش می کردم لازم بود دخالت کنم؟ چطور وقتی عین یه سگ به اون پرستار احمق توی پزشکی قانونی التماس می کردم و بهش باج دادم گواهی تقلبی به ما بده لازم بود دخالت کنم؟!
سیامک با فریاد گفت:بسه دیگه خفه شو!
romangram.com | @romangram_com