#هر_دو_باختیم__پارت_302

رادین- مثل این که خیلی به دهنت مزه کرده که هی جلوت خم و راست بشم!!

شونه ای بالا انداختم و گفتم: چرا که مزه نکنه.. وقتی همه جلو خانواده تابش خم و راست می شن ولی یکیشون برای یه درخواست ساده جلوم تعظیم می کنه چرا نباید خوشم بیاد؟

از جاش بلند شد و به طرفم اومد. اول فکر کردم می خواد بهم درخواست رقص بده ولی با یه حرکت سریع و تقریبا خشن منو تو بغلش کشید. خودش دستای بلا تکلیفمو که افتاده بود بغلم رو انداخت دور گردنش.

سرشو برد زیر گوشم و گفت: این دفعه دیگه از درخواست دادن خبری نیست.. همین که افتحار می دم باهات می رقصم برو خدا رو شکر کن.

" همینو می خواستم.. موفق شدم از تو لک درش بیارم و مجبورش کنم باهام کل کل کنه!

دستمو دور گردنش محکم تر کردم و گفتم: خب بسه دیگه حرف نزن.. صداتو که می شنوم نمی تونم از رقصیدنم لذت ببرم.

خیلی اروم لالۀ گوشمو گاز گرفت و گفت: زبون در اوردی؟ کوتاهش کنم؟

خندیدم و گفتم: مال این حرفا نیستی کوچولو.. برو با بزرگترت بیا!

همون طور زیر گوشم گفت: می خوای کوتاهش کنم که ببینی می تونم؟!

لحنش تغییر کرده بود. بدنش داغ شده بود. گرماش به منم منتقل شد و منم داغ شدم. این بار خیلی بیشتر از دفعۀ اول به هم نزدیک بودیم ولی نمی خواستم خودمو عقب بکشم. اون شوهرم بودم.. چه کسی محرم تر از اون؟!

چندتا بوسۀ ریز روی گردنم زد. دوباره صداشو شنیدم.

رادین- اخه اگه مهناز بلایی سر تو بیاره من چی کار کنم؟

داشت می رفت تو فاز مهناز.. نباید می ذاشتم دوباره ناراحت بشه!

romangram.com | @romangram_com