#هر_دو_باختیم__پارت_301
دستشو گرفتم تو دستام و گفتم: خیالاتی شدیا! رادین جان.. عزیز من.. مهناز دید ما جلوش در اومدیم گفت یه بار دیگه از حربه هاش استفاده کنه تا ما کوتاه بیایم.. مخصوصا این که می دونه تو روی من حساسیت داری و اونم به راحتی داره از همین حساسیتت استفاده می کنه! اگه تو یکم اروم بشی اونم می فهمه دیگه حناش برای ما رنگی نداره و خودش سرشو می ندازه می ره!
دیگه حرفی نزد. ارنجشو روی زانوش تکیه داد. با پاش روی زمین ضرب گرفته بود و به میز خیره شده بود. می دونستم هر لحظه حالش بدتر می شه! باید ارومش کنم! نمی دونم چرا ولی دوست نداشتم این طوری مضطرب ببینمش.. من به دیدن این رادین عادت نداشتم.. من همیشه رادینو پر انرژی و مغرور دیدم.
فکری توی ذهنم جرقه زد.
" حالا که اون شیطونیش ته کشیده من شیطون می شم.
از جام بلند شدم و رفتم سمت میز کامپیوتر.. فیش مربوط به باند رو از پشت کیث جدا کرد و به گوشی خودم وصل کردم. رادین حواسش به من جمع شده بود. با تعجب کارامو نگاه می کرد. فایل موسیقی های بدون کلام رو باز کردم و play کردم.
رفتم رو به روش ایستادم و چشمکی زدم و گفتم: خودم می دونم چطوری ارومت کنم!
چشماش گرد شد. قطعا انتظار نداشت این رفتارو ازم ببینه.. این اولین باری بود که جلوش شیطنت می کردم.
همچنان با چشمای گرد داشت نگام می کرد که گفتم: پس چرا معطلی؟ پاشو دیگه!!
رادین- چی کار کنم؟
دست به سینه ایستادم و با یه پام روی زمین ضرب گرفتم
- من منتظرم درخواست رقص بهم بدی!
خندید. بی جون بود ولی بالاخره به خنده انداختمش.
romangram.com | @romangram_com