#هر_دو_باختیم__پارت_299


تلفن رو قطع کرد و بلافاصله همون شماره رو مجدد گرفت. صدایی که اون ور خط اومد رو منم شنیدم.

" دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می باشد!

یه بار دیگه سعی کرد و بازم همون صدا! گوشی رو پرت رو میز و سرشو بین دستاش گرفت!

با کنجکاوی و کمی استرس گفتم: چی شده رادین؟ کی بود پشت خط؟ چی گفت که این طوری به هم ریختی؟!

همون طور که سرش بین دستاش بود با صدای گرفته ای گفت: ما باید از هم جدا بشیم!

با تعجب گفتم: چی داری می گی؟ دوباره قاطی کردی!! کی بود؟ چی گفت؟

سرشو از بین دستاش خارج کرد و به پشتی مبل تکیه داد. چشماش بسته بود.

رادین- یه غریبه بود! گفت مهناز یه نقشه جدید تو سرش داره.. مراقب باشیم!

- همین؟!

- اره.. فقط همینو گفت و قطع کرد!

- حتما تو هم حرفشو باور کردی؟!

- من که بهت گفتم مهناز دست از سرمون بر نمی داره.. اون به همین سادگیا تسلیم نمی شه.. من اونو خوب می شناسم.. وقتی اتفاقی براش می افته که به پایین کشیده می شه همه رو با خودش می بره!


romangram.com | @romangram_com