#هر_دو_باختیم__پارت_298
سرشو تکون داد و گفت: چرا.. گفت باهاش حرف می زنه. می خواد کاری کنه مهنازو بفرسته خارج از کشور.
- خب پس دیگه نگرانیت سر چیه؟ اگه اون بره دیگه کی با ما کار داره؟!
" گفتم ما؟!
" مگه قراره باهاش بمونم؟
کلافه سرشو روی شونم تکیه داد و گفت: نمی دونم.. نمی دونم قراره چی بشه.. فقط نگرانم.. خیلی!
اروم موهاشو نواش کردم تا اروم بشه. صدای تلفنش باعث شد مجبور بشه سرشو با اکراه از روی شونم بلند کنه! برای این که بتونه گوشیش رو از توی جیبش در بیاره از روی پاش بلند شدم و نشستم کنارش. با دیدم صفحۀ گوشی اخماش رفت تو هم.
- کیه؟!
- شماره ناشناسه!
گوشی رو از دستش کشیدم و گفتم: نمیخواد جواب بدی! تو کسیو نداری که بخواد از شماره ناشناس بهت زنگ بزنه.
گوشی رو از دستم گرفت و گفت: نه بذار جواب بدم.
گوشی رو جواب داد.
رادین- بله؟
اخماش رفت تو هم. چند ثانیه بعد گفت: تو کی هستی؟.. الو.. الو!!
romangram.com | @romangram_com