#هر_دو_باختیم__پارت_291


...........................

- رادین بدو دیگه!

رادین- چشم.. اومدم دیگه.. بذار گوشیمم بردارم!

ساعت پنج و نیم از شرکت زدیم بیرون. وقتی سوار ماشین شدیم و ماشین راه افتاد به سمتش برگشتم و گفتم: خب حالا کجا بریم؟

- به دوستم زنگ زدم.. ازش اجازه گرفتم بریم خونۀ اون!

- چرا اونجا؟

- حرفامون طولانی می شه. تو رستوران و کافی شاپ جای زدن این جور حرفا نیست.. و چون هوا سرده تو پارک هم نمیشه قدم زد.. اگه دوست نداری تو یه خونه باهام تنها باشی می تونیم تو ماشین بشینیم.

کمی فکر کردم.

" وقتی خونۀ گرم بود چرا باید تو ماشین سرد بشینیم؟!

" اما نکنه با خودش فکر بد کنه؟! یعنی نکنه فکر کنه اگه قبول می کنم باهاش برم تو یه خونه یعنی این که می خوام...

" نه بابا.. اخه چه فکری! اون که مثل من نیست!

بالاخره تصمیممو گرفتم و با لحنی مطمئن گفتم: نه بریم خونه.. مشکلی نیست.


romangram.com | @romangram_com