#هر_دو_باختیم__پارت_289
رادین- رئیس اجازه می فرمائید برای ناهار دعوتتون کنم؟
- نه.. چون ناهار اوردم.
- ولی من ناهار ندارم.. خب بیا ریم بیرون ناهارت رو هم بردار ببر خونه!
- مامانم برای هر دومون ساندویچ مرغ گذاشته!
- ااااا... دست مادر زنم درد نکنه!
برای این که اذیتش کنم یه دفعه جدی شدم و گفتم: خب دیگه کافیه! فعلا که وقت ناهار نشده.. تشریف ببرید وقت ناهار تشریف بیارید.
دست راستشو زد به پیشونیش و گفت: اطاعت می شه قربان!
وقتی درو بست به خنده افتادم. تو این دو روز چقدر اخلاقم باهاش تغییر کرده بود! مهناز حق داره نخواد از ادمی مثل رادین بگذره! کی می تونه بگذره که اون بگذره!
" یعنی چی؟!
" یعنی منم نمی تونم ازش بگذرم؟!
توی اتاقم نشسته بود و با ولع به ساندویچ توی دستش گاز می زد.
- اروم رادین.. الان خفه می شی!
romangram.com | @romangram_com