#هر_دو_باختیم__پارت_282

عمو محمد از خشم قرمز شده بود.

عمو محمد- یعنی چی؟ منظورت چیه؟!

رادینم خیلی رک و صریح گفت: منظورم اینه دختر مظلوم شما از اول دختر نبود! اون یه زن بود!

" بیچاره محمد خان! حتی اگه یه غریبه یه همچین حقیتی رو راجع به یه دختر بشنوه ناراحت می شه چه برسه به این محمد خان بابای مهناز بود!

دستشو مشت کرد با عصبانیت و تقریبا فریاد گفت: معلوم هست چی می گی رادین؟ بفهم چی داره از دهتن در میاد!

رادین- عمو جان خب اگه حرف منو باور ندارین می تونین فردا یه سر ببرینش پزشکی قانونی.. ببینین پزشکای اون جا برای دختر شما چند بار رابطه رو تخمین میزنن! اگه گفتن فقط یه بار بوده به شرفم قسم ترنم رو طلاق می دم و دخترتو می گیرم.. ولی اگه بهت ثابت شد حرف من درسته نباید دیگه دخترتونو اطراف خودم و خانوادم به خصوص زنم ببینم.

عمو محمد- خیلی داری تند می ری پسر جون. پیاده شو با هم بریم!

رادین- باشه عمو جان.. حق با شماست من تند رفتم.. پس شما به دخترتون اعتماد دارین دیگه؟

عمو محمد- معلومه که دارم!

رادین- پس فردا ببرینش پزشکی قانونی.. اگر نتیجه علیه من بود خطامو می پذیرم!

عمو محمد- معلومه می برمش! بهت ثابت می کنم که دختر من هرزه نیست!

رنگ از رخ مهناز پرید.

مهناز- چی دارین می گین بابا جون؟ شما منو می خواین به خاطر مزخرفات این دوتا بسرپرین به پزشکی قانونی؟! واقعا کی این داستان خنده دارو که این دختره تعریف کرد باور می کنه که شما باور کردین؟!

romangram.com | @romangram_com