#هر_دو_باختیم__پارت_278

" اه.. تو روح اون کسی که الان پشت دره!! اخه الان چه وقته زنگ زدن بود!

محمود خان- زهره خانم شما منتظر کسی هستی؟

زهره جون- نه!!

رکسانا- من می رم ببینم کیه!

رکسانا رفت و چند دقیقه دیگه برگشت. اما کمی رنگ و روش پریده بود!!

زهره جون- کی بود مادر؟

رکسانا- عمو محمد و مهناز!

صدای رادین رو شنیدم که زیر لب یه لعنتی با حرص گفت!

خیلی طول نکشید که صدای عصبانی مردی که احتمالا اقا محمد که بابای مهناز بود فضای خونه پر کرد!

- بیا داداش.. تحویل بگیر! هی چپ رفتی راست اومدی گفتی عشق یه طرفۀ دخترت با پسر من به جایی نمی رسه.. گفتی دخترمو جمع کنم که دیگه دور و بر پسرت نپلکه! ولی نگفتی عشق بازی حتی اگه عشق یه طرفه باشه اشکال نداره!

" خدای من این دختر چقدر بی حیا بود!! اصلا باورم نمی شه! برای رسیدن به هدفش رفته به باباش چی گفته؟!

نگاهم روی مهناز چرخید.. داشت با پوست لبش ور می رفت. فکر کنم مثلا می خواست وانمود کنه خیی عصبیه!

جمع در بهت فرو رفت. احتمالا انتظار داشتن وقتی گفتیم همه چی دروغه هیچ رابطه ای هم در کار نباشه!

romangram.com | @romangram_com