#هر_دو_باختیم__پارت_275


- من کاری نکردم.. ترانه همه چیو رو کرد!

رادین- چرا به من نگفتی که ترانه می دونه تو دیشب برگشتی خونه تا داستانو درست بسازیم.. همین یه سوتی کافیه که حرفامونو باور نکنن.

خودمو از تو دستاش رها کردم و گفتم: ببینم می شه بگی مشکل تو با رو شدن حقیقت چیه؟

- یعنی تو نمی دونی مشکل من چیه؟

- باید بدونم؟!

با کلافگی و عصبانیت گفت: ترنم من به خاطر تو تن به یه رابطۀ اجباری دادم.. برای این که اون مرتیکه دست بهت نزنه حالا داری ازم می پرسی دلیلم برای پنهان کردن حقیقت چیه؟ اصلا تهدید هایی که مهناز کرد رو شنیدی؟

- اولا که با بیرون رفتن سیامک تو می تونی به کاری که مهناز می گه تن ندی.. ولی این کارو کردی.. نمی دونم چرا!! شاید خودتم می خواستی! تهدید های مهناز هم شنیدم.. کر که نبودم.. ولی من بچه نیستم.. مثل تو احمق نیستم.. اگه بابات بفهمه اون تو دردسر می افته درسته؟! برای همین ما رو تهدید کرد. اگه خانوادت بفهمن من انقدر تحت حمایت قرار می گیرم که اون هیچ غلطی نمی تونه بکنه پس بهتره عوض سکوت حقیقت رو به همه بگیم. مگر این که خودت از خدات باشه این ازدواج به هم بخوره که بخوای به این بهونه منو از خودت دور کنی.

- چی داری می گی ترنم؟ یعنی چی خودمم می خواستم با مهناز رابطه داشته باشم.. من اگه قبول کردم برای این بود که می دونستم حتی اگه اون لحظه هم از دستش فرار کنم یه زمان دیگه منو به دام می ندازه و اون کاری که می خواد می کنه.. منتها مثل یه شیر زخمی می شه.. خطرناک تر می شه.. پس مزخرف نگو ترنم! مثل این که لازمه من مدام برات حرفامو تکرار کنم!! بهت گفتم دوستت دارم.. یادت نرفته که؟!

" عجب ابراز عشق پر از احساساتی!!

با کلافگی گفتم: اخه من نمی دونم رادینی که تو همه چی شجاع بود حالا چرا از تهدید های یه دختر می ترسه!! ولی اگه به فکر منی نمی خواد این کارو بکنی.. من دلم می خواد مهناز به سزای عملش برسه.. دلم نمی خواد همیشه با تهدیداش زندگیم در خطر باشه.. مرگ یه بار شیونم یه بار!

- تو برای چی نگران منی؟ مگه برات مهمم؟! مگه دوستم داری؟!

" هه.. الان میخواد از من اعتراف بگیره!


romangram.com | @romangram_com