#هر_دو_باختیم__پارت_274

ترانه- وقتی برگشتیم خونه من زودتر از بقیه اومدم بالا. چون بابا می خواست ماشینشو بذاره تو پارکینگ ولی یکی از همسایه ها ماشینشو بد پارک کرده بود. برای همین بابا و مامان منتظر موندن تا همسایه بیاد پایین و ماشینو جا به جا کنه. وقتی اومدم برم تو اتاق خودم دیدم در اتاق مامان اینا بازه و تخت خواب هم به هم ریختس. اگه دیشب فقط ترنم تو خونه بود دلیلی نداشت بیاد تو اتاق مامان وبابا بخوابه مگر این که...

بابا پریدوسط حرفش و گفت: بابا جان ولی اتاق ما مرتب بود!!!

ترانه- درسته.. چون من مرتبش کردم. وقتی دیدم بدون این که رخت خواب مرتب بشه اینا از خونه زدن بیرون تعجب کردم ولی با خودم گفتم حتما انقدر تو حال خودشون بودن که یادشون رفته. برای این که کسی متوجه نشه اتاق رو مرتب کردم. خب ممکن بود بعدا به روشون بیارین و اونا خجالت بکشن.

رادین سریع خودشو جمع و جور کرد و گفت: تمام این اتفاقا تو خونۀ شما افتاد... ولی چون من دیدم ترنم حرفی از این که من اومدم خونتون نزده منم چیزی نگفتم.. با این تفاوت که ترنم تو اتاق خودش بود و منم تو اتاق بابا و مامان.

ترانه چشماشو ریز کرد و زوم کرد رو رادین.

ترانه- اصلا خودتون مزخرفاتی رو که سر هم کردین قبول می کنین که ما قبول کنیم؟

با حرفایی که ترانه زد همگی مات و مبهوت به هم نگاه می کردن.. درسته که همه حرفمونو باور کرده بودن ولی با حرفایی که ترانه زد تو دلشون شک افتاد.. و من از این موضوع خیلی خوشحال بودم.. چون حرفای ترانه کمکی شد برام تا بتونم راحت تر حقیقت رو بگم.. اما هنوز یه چیزی روی دلم سنگینی می کردم.. ای کاش رادین اون کارو نکرده بود.

" ولی رادین چرا دوست نداره حقیقت رو بشه؟!

" نکنه از خداشه که این ازدواج به یه بهونه ای به هم بخوره؟!

" نه بابا.. اگه دلش می خواست ازدواج به هم بخوره که تو خونمون اعتراف نمی کرد عاشقم شده!

" پس بهتره قبل از اینکه حرفی بزنم باهاش حرف بزنم و ببینم دلیلش برای این همه محافظه کاری چیه؟!

قبل از این که کسی از بهت خارج بشه گفتم: رادین می شه بریم تو اتاق می خوام باهات حرف بزنم.

جلوی چشمان متعجب بقیه رفتیم طبقۀ بالا اتاق رادین. به محض این که وارد اتاق شدیم در اتاق رو بست و منو به طرف خودش کشید و گفت: معلوم هست داری چی کار می کنی؟

romangram.com | @romangram_com